تبلیغات
N0or - آشنایی با نهج البلاغه امام على علیه السلام
پنجشنبه 19 آذر 1388

آشنایی با نهج البلاغه امام على علیه السلام

   نوشته شده توسط: حسین    

بخش اول : سخنى درباره نهج البلاغه و گوینده آن 

از آنجا كه نهج البلاغه مجموعه (خطبه ها، نامه ها و كلمات قصار حكیمانه ) مولى الموحدین و امیر المومنین على بن ابى طالب علیه السلام مى باشد، سخن گفتن درباره آن كار آسانى نیست ، چرا كه ما توان آن را نداریم كه به عمق وجود این گوینده والامقام پى ببریم و از تمام زوایاى فكر بلند و ایمان قوى و ملكات فاضله آن حضرت آگاه شویم و نهج البلاغه را آن چنان كه هست بشناسیم .
على بن ابى طالب علیه السلام پس از پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله برترین مخلوق خدا است ابن عباس مى گوید: پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله فرمود: لو ان الاشجار اقلام و البحر مداد و الجن حساب ، و الانس ‍ كتاب ما احصوا فضائل على بن ابى طالب علیه السلام :
(1)
اگر درختان قلم باشند و دریاها مركب ، جنیان شماره گر، و انسانها نویسنده نمى توانند فضائل على بن ابى طالب علیه السلام را شماره كنند.
استاد محمد تقى جعفرى در مقدمه ترجمه و تفسیر نهج البلاغه مى گوید: هیچ گونه جاى تردید نیست كه ما نمى توانیم شخصیت على بن ابى طالب علیه السلام را، مانند شخصیت هاى یك بعدى تاریخ نشان بدهیم و كتابش نهج البلاغه را هم به عنوان كتابى كه یك شخصیت یك بعدى از خود به یادگار گذاشته است ، تلقى نماییم . ما با انسانى سر و كار داریم كه هدف اعلایى براى زندگانى دارد، زمامدارى كه عادل مطلق است ، داراى معرفتى در حد اعلى درباره انسان و جهان ، وابستگى به مبادى عالى هستى ، خود را جزئى از انسان دیدن ، وابستگى مستقیم به خدا، تقوى و فضیلت در حد اعلى ، پاكى گفتار و كردار و اندیشه و نیت پاك ... و ده ها امتیازات از این قبیل كه در على بن ابى طالب به اتفاق تمام تواریخ ثبت شده است ، قابل توضیح و تفسیر با مفاهیم و ارزش هاى معمولى نمى باشد، زیرا براى آن جامعه و یا افرادى كه زندگى جز تورم خود طبیعى چیز دیگرى نیست ، عناصر شخصیت و امتیازات على علیه السلام و كتابش ، خیالاتى بیش نیست .
همچنین از دیدگاه مكتب هایى كه براى بشریت آغاز و انجامى جز همین خاك تیره و تكاپویى جز براى گسترش خود طبیعى سراغ ندارند، على و نهج البلاغه اش هرگز قابل شناخت و هضم نخواهد بود.
(2)
ولى در عین حال آگاهى بر گوشه هایى از این دو اقیانوس بى كران (على علیه السلام و نهج البلاغه ) براى انسانهاى حق شناس و حقیقت جو و با معرفت سهل و آسان است زیرا هر كس اندك آشنائى با على بن ابى طالب علیه السلام و تاریخ زندگانى و سخنان و افكار و اندیشه هاى او داشته باشد به خوبى مى داند او یك انسان برتر است ، او آیتى از آیات بزرگ حق است او نسخه نادرى از كتاب وجود انسان است .
و همچنین مى داند كه نهج البلاغه او كه پرتوى از وجود او است ، اقیانوسى است بى كران و دریایى است پهناور و گنجینه اى است پرگهر، بوستانى است پر گل و كانون معارف الهى است ، و خلاصه بعد از قرآن كریم و احادیث نبوى بهترین مرجعى است براى همه نیازهاى انسان در مسیر سعادت
بدون شك هرگاه كسى قصد كند كه در چنین میدانى گام بگذارد باید خود را براى نوشتن كتابهاى قطورى آماده سازد، ولى هدف ما در این نوشتار این است كه تنها به اشاراتى بسنده كنیم و به منظور آگاهى بیشتر در قسمتهاى آینده ، گفته هاى بعضى از دانشمندان بزرگ شیعه و كسانى كه سالها با نهج البلاغه آشنا بوده و انس گرفته اند، را نقل خواهیم كرد.
همچنین از افكار اندیشمندان برخى از علماى اهل سنت ، و گواهى ارزنده دانشمندان مسیحى كه فریفته گفته هاى آن بزرگ مرد عالم انسانیت شده اند بهره مند خواهیم شد.

بخش دوم : فصاحت و بلاغت نهج البلاغه 

فصاحت یعنى درست سخن گفتن و با كلماتى صحیح و زیبا مطلب را بیان نمودن ، و از اینرو قرآن كریم فصیح ترین كلام است كه معانى را در الفاظى كوتاه و زیبا بیان نموده است و همین خود یكى از جهات اعجاز قرآن به شمار مى آید، یعنى دیگران از اینكه همانند آن سخن بگویند عاجز و ناتوانند خداوند متعالى مى فرماید: قل لئن اجتمعت الانس و الجن على ان یاتوا بمثل هذا القران لا یاتون بمثله و لو كان بعضهم لبعض ظهیرا (3) (اى پیامبر) بگو اگر انس و جن گرد آیند تا نظیر این قرآن را بیاورند (هرگز) مانند آن را نتوانند آورد هر چند بعضى پشتیبان بعضى دیگر باشند.
و بلاغت یعنى سخن درست گفتن و كلام فصیح (درست و زیبا) را در جاى مناسب خود به كار بردن .
فصحا و ادباى تمام ملل و ادیان به فصاحت و بلاغت نهج البلاغه اعتراف و اذعان دارند و ما در اینجا به عنوان نمونه به كلمات برخى از آنان اشاره مى نمائیم :
1 - گردآورنده نهج البلاغه سید رضى قدس سره كه خود از قهرمانان میدان فصاحت و بلاغت بوده و گوى سبقت را از بسیارى از فصحا و بلغاى عرب برده ، و سالیان درازى از عمر شریف خود را صرف جمع آورى گفته هاى آن حضرت كرده است ، در مقدمه نهج البلاغه مى گوید: ... امیر المومنین علیه السلام سرچشمه فصاحت و منشا بلاغت و زادگاه آن است ، و از او اسرار بلاغت آشكار گشت و از وى قوانین و دستورات آن گرفته شد، هر خطیب توانایى بر شیوه او راه یافت و به گفتار او یارى جست و با این حال او در میدان پیش رفت و یكه تاز میدان بوده ، و دیگران فرو ماندند ... زیرا در كلام او نشانه هایى از علم خدا، و عطر و بویى از سخنان پیامبر صلى الله علیه و آله مى باشد.
همچنین بعد از خطبه (16) مى گوید: در این سخن كه از نزدیكترین سخنان به حقیقت فصاحت است لطایفى نهفته شده كه هیچ یك از سخن سنجان به پاى آن نمى رسد و بیش از آنچه كه ما از آن به شگفتى فرو مى رویم ، شگفتى از آن به تعجب مى آید!!! به علاوه در آن ریزه كاریهایى از فصاحت است كه نه زبان قادر به شرح آن است و نه هیچ انسانى مى تواند به عمق آن برسد و نه آنچه را من مى گویم ، جز آنان كه در فصاحت پیشگام و ریشه دارند و مى توانند درك كنند (آرى ) و ما یعقلها الا العالمون : جز دانشمندان آن را درك نمى كنند.
(4)
2 - عزالدین عبدالحمید بن ابى الحدید معتزلى كه از دانشمندان معروف اهل سنت در قرن هفتم هجرى است و یكى از شارحان معروف نهج البلاغه مى باشد - و كتاب شرح نهج البلاغه خود را در 20 جلد نگاشته و بگفته خودش تالیف آن چهار سال و هشت ماه (درست به اندازه دوران زمامدارى و خلافت ظاهرى حضرت على علیه السلام ) به طول انجامیده است - او در همین كتاب ، بارها در برابر فصاحت و بلاغت فوق العاده نهج البلاغه سر تعظیم فرود آورده است و در مقدمه كتابش درباره على علیه السلام و نهج البلاغه مى گوید: ... اما الفصاحه فهو علیه السلام امام الفصحاء و سید البلغاء و فى كلامه قبل : دون كلام الخالق و فوق كلام المخلوقین ، و منه تعلم الناس الخطابه و الكتابه ... .
امیر المومنین على علیه السلام امام و پیشواى فصیحان و سرور بلیغان است ، و درباره كلامش (نهج البلاغه ) گفته شده است كه پائین تر از كلام خالق و برتر از كلام مخلوقین است ، و مردم از او فن خطابه و سخنرانى و راه و رسم نویسندگى را آموخته اند.
(5) وى در جاهاى متعددى از كتابش نسبت به فصاحت و بلاغت نهج البلاغه تعبیرهاى عجیبى دارد، از جمله :
(الف ) در جلد 11 صفحه 153 پس از شرح بخشى از خطبه (221) مى گوید : ... و ینبغى لو اجتمع فصحاء العرب قاطیه فى مجلس و تلن علیهم ان یسجدوا له كما سجد الشعراء لقول عدى بن الرقاع قلم اصاب من الدواه مدادها ... فلما قیل لهم فى ذلك قالو انا نعرف مواضع السجود فى الشعركما تعرفون مواضع السجود فى القرآن ... اگر تمام فصحاى عرب در یك مجلس اجتماع كنند و این بخش از خطبه براى آنها خوانده شود سزاوار است براى آن سجده كنند همانگونه كه شعراى عرب هنگامى كه شعر معروف عدى بن الرقاع ، قلم اصاب من الدواه مدادها ... را شنیدند براى آن سجده كردند و هنگامى كه از علت آن سوال شد گفتند: ما محل سجود در شعر را مى شناسیم آنگونه كه شما محل سجود را در آیات سجده قرآن مى شناسید.
(ب ) در جلد 7 صفحه 214، هنگامى كه به مقایسه اجمالى میان بخشى از كلام امیر المومنین علیه السلام با سخنان ابن نباته
(6) خطیب معروف قرن چهارم هجرى مى پردازد مى گوید : ... فلیتامل اهل المعرفه بعلم الفصاحه و البیان هذا الكلام بعین الانصاف یعلموا ان سطرا واحدا من كلام نهج البلاغه یسارى الف سطر منه بل یزید و بربى على ذلك .
آگاهان به علم فصاحت و بلاغت اگر این گفتار على علیه السلام را با دیده انصاف بنگرند مى دانند كه یك سطر نهج البلاغه مساوى هزار سطر از سخنان معروف ابن نباته است بلكه بر آن فزونى مى گیرد و برترى مى جوید.
(ج ) و در جلد 2 صفحه 84، پس از نقل یكى از خطابه هاى ابن نباته در زمینه جهاد كه در اوج فصاحت است و با این عبارت از كلمات امیر المومنین علیه السلام آمیخته شده است - ما غزى قوم فى عقر دارهم الا ذلوا یعنى هیچ قوم و ملتى در درون خانه هایشان مورد هجوم دشمن واقع نشدند مگر اینكه خوار و ذلیل گشتند - ابن ابى الحدید مى گوید : به این جمله بنگر و ببین چگونه از میان تمام خطبه ابن نباته فریاد مى كشد، فریاد فصاحت و بلاغت و به شنونده اش اعلام مى دارد كه از معدنى غیر از معدن بقیه خطبه برخاسته و از خاستگاهى غیر از آن خاستگاه است ، به خدا سوگند همین یك جمله چنان خطبه ابن نباته را آراسته و زینت بخشیده آن گونه كه یك آیه قرآن در لابه لاى یك خطبه معمولى درست همچون گوهرى درخشنده است كه پیوسته نور افشانى مى كند، و روى بقیه سخن نور افشانى مى كند.
(د) در جلد 7 صفحه 201، در شرح خطبه (109) مى گوید : هر كس ‍ مى خواهد فنون فصاحت و بلاغت را بیاموزد و ارزش كلمات را نسبت به یكدیگر درك كند در این خطبه بیندیشد.
3 - جاحظ كه از بزرگترین ادبا و نوابغ عرب است ، و در اوائل قرن سوم هجرى مى زیسته در جلد اول كتاب معروف و مشهور خود البیان و التبیین - پس از نقل برخى از كلمات امیر المومنین على بن ابى طالب علیه السلام از آن جمله قیمه كل امرء ما یحسنه
(7) یعنى ارزش هر كس همان است كه مى داند (به اندازه علم و دانش و توانایى او است ) - مى گوید : اگر در تمام این كتاب جز این عبارت نبود كافى بود، بلكه بالاتر از حد كفایت زیرا بهترین سخن آن است كه مقدار كمش تو را از مقدار زیادش بى نیاز كند، و مفهومش ظاهر و آشكار باشد، گویى خداوند جامه اى از جلالت و عظمت و پرده اى از نور و حكمت بر آن پوشانده كه هماهنگ با نیت پاك و فكر بلند و تقواى بى نظیر گوینده اش مى باشد. البته خود سید رضى قدس ‍ سره نیز پس از این حكمت مى گوید : این از كلماتى است كه قیمتى براى آن تصور نمى شود، و هیچ حكومتى هم سنگ آن نبوده ، و هیچ سخنى ، والایى آن را ندارد.
این بخش را با سخن نویسنده معروف مسیحى لبنانى جورج جرداق در كتاب ارزنده خود الامام على صوت العداله الانسانیه پایان مى دهیم .
او در پایان فصلى كه به بیان شخصیت على بن ابى طالب علیه السلام اختصاص داده درباره نهج البلاغه چنین مى گوید: در بلاغت ، فوق بلاغتها است ، قرآنى است كه از مقام خود اندكى فرود آمده سخنى است كه تمام زیبائیهاى زبان عرب را در گذشته و آینده در خود جاى داده ، تا آنجا كه درباره گوینده آن گفته اند : سخنش پایین تر از كلام خالق و بالاتر از كلام مخلوق است . (جلد 1، صفحه 47).
(8)
* * *

بخش سوم : محتواى عمیق (علمى و عرفانى ) و جامعیت نهج البلاغه 

یكى از امتیازات فوق العاده نهج البلاغه مساله جامعیت و تنوع عجیب و محتواى ژرف آن است و هر خواننده آگاهى در همان لحظات نخستین كه با آن آشنا مى شود نمى تواند باور كند كه چگونه یك انسان بتواند این همه گفتار نغز و سخنان شیرین و حساب شده و دقیق در موضوعات كاملا مختلف بلكه متضاد را گردآورى كند و مسلما این كار از غیر شخصیتى همچون امیر المومنین على بن ابى طالب علیه السلام كه قلبش گنجینه اسرار الهى و روحش اقیانوس عظیم علم و دانش است ، ساخته نیست همان كسى كه مى فرماید: علمنى رسول الله صلى الله علیه و آله الف باب من العلم و تشعب لى من كل باب الف باب .
رسول خدا صلى الله علیه و آله هزار باب علم به من آموخت كه از هر یك از آن درها برایم هزار در دیگر گشوده مى شود.
(9)
در این بخش نیز به گواهى چند نفر از دانشمندان اشاره مى كنیم :
1 - سید رضى قدس سره گردآورنده نهج البلاغه گاهى در لابه لاى این كتاب شریف اشارات كوتاه و پر معنائى را در عظمت محتواى نهج البلاغه آورده است كه بسیار قابل دقت و ملاحظه مى باشد از آن جمله است :
پس از ذكر خطبه (21) - ... فان الغایه امامكم و ان وراه كم الساعه تحدوكم تخففوا تلحقوا فانما ینظر باولكم آخركم ... رستاخیز در جلو شما است ، و مرگ همچنان شما را مى راند، سبكبار شوید، تا به قافله برسید و بدانید شما در انتظار بازماندگان نگهداشته شده اید - مى گوید: این سخن اگر بعد از كلام خدا و كلام رسول الله صلى الله علیه و آله با هر سخن دیگرى سنجیده شود از آن برترى خواهد داشت ، و بر آن پیشى خواهد گرفت .
(10)
2 - شارح معروف نهج البلاغه ابن ابى الحدید معتزلى در جلد 11 ص ‍ 153 مى گوید : من بسیار در شگفتم از مردى كه در میدان جنگ چنان خطبه مى خواند كه گواهى مى دهد طبیعتى همچون شیران دارد، سپس در همان میدان هنگامى تصمیم بر موعظه و پند و اندرز مى گیرد، چنان سخن مى گوید، كه گوئى طبیعتى همچون راهبانى دارد كه لباس مخصوص رهبانى را بر تن كرده و در دیرها زندگى مى كند، نه خون حیوانى را مى ریزد، و حتى از گوشت هیچ حیوانى نمى خورد،، گاه در چهره بسطام بن قیس و عتیبه بن حارث و عامر بن الطفیل (سه قهرمان معروف میدان نبرد در زمان جاهلیت كه به آنها مثل زده مى شد) ظاهر مى شود، و گاه در چهره سقراط حكیم و یوحنا و مسیح بن مریم ، من سوگند مى خورم به همان كسى كه تمام امتها به او سوگند یاد مى كنند، من این (خطبه الهاكم التكاثر) (11) را از پنجاه سال قبل تاكنون بیش از هزار بار خوانده ام ، و هر زمان كه آن را خوانده ام ترس و وحشت و بیدارى عمیقى تمام وجود مرا در برگرفت و در قلب من اثر عمیقى گذاشت و لرزه بر اندامم انداخت . هر زمان در محتواى آن دقت كردم به یاد مردگان از خانواده و بستگان و دوستانم افتادم و چنان پنداشتم كه من همان كسى هستم كه امام در لابه لاى این خطبه توصیف مى كند.
چقدر واعظان و خطیبان و فصیحان در این زمینه سخن گفته اند و چقدر من در برابر سخنان آنها به طور مكرر قرار گرفته ام ، اما در هیچ كدام از آنها تاثیرى را كه این كلام در دل و حاكم مى گذارد، ندیده ام .
و همچنین در ج 16 صفحه 146 مى گوید : سبحان الله ! چه كسى این همه امتیازات گرانبها و ویژگیهاى شریف و ارزشمند را به این مرد نمونه (على علیه السلام ) بخشیده ؟!!! چگونه مى شود یكى از فرزندان عرب مكه كه تنها در آن محیط زیسته و با هیچ یك از فلاسفه همنشین نبوده ، در دقایق علوم الهیه و حكمت متعالیه ، از افلاطون و ارسطو آگاهتر باشد، كسى كه با بزرگان عرفان و اخلاق هرگز معاشر نبوده ، در این باب برتر از سقراط باشد، كسى كه در میان شجاعان پرورش یافته (چون اهل مكه صاحبان تجارت بودند نه جنگجو) با این حال شجاعترین فردى باشد كه قدم بر روى زمین نهاده است ... .
(12)
* * *

بخش چهارم : جاذبه فوق العاده نهج البلاغه 

پیروان اهل سنت و علماى شیعه و سایر دانشمندان اسلامى و علما و دانشمندان مسیحى و تمام كسانى كه با نهج البلاغه سروكار داشته اند و آن را با دقت مطالعه نموده اند بدون استثناء از جاذبه نیرومند نهج البلاغه سخن گفته اند و خود را تحت تاثیر و نفوذ آن دیده اند. این كشش و جاذبه نیرومند كه در خطبه ها و نامه ها و كلمات قصار امام على علیه السلام محسوس است انگیزه اصلى گروهى از دانشمندان براى شرح نهج البلاغه یا نوشتن كتاب و مقاله درباره شخصیت على علیه السلام بوده است .
و ما ذیلا به مهمترین دلائل روشن این جاذبه مى پردازیم :
1 - جذبه هاى اخلاقى و عرفانى نهج البلاغه به گونه ایست كه ارواح تشنه را با آب زلال معرفت سیراب مى كند. در بسیارى از خطبه ها از جمله خطبه اول و خطبه (91) خطبه اشباح هنگامى كه سخن از شناسائى خدا و جاذبه صفات جمال و جلال او است گفتارش چنان اوج مى گیرد كه خواننده احساس مى كند بر بال و پر فرشتگان سوار شده است و به دور دست ترین نقاطى كه اندیشه انسانى از آن فراتر نتواند رفت عروج مى كند. و چهره یك فیلسوف بزرگ الهى در نظرش مجسم مى گردد كه سالیان دراز همه وقت سخن از توحید گفته ، و آن چنان خدا را معرفى مى كند كه انسان با چشم دل او را همه جا، در آسمانها، در زمین و درون جاى خود حاضر مى بیند و روحش سرشار از انوار معرفت الهى مى گردد.
2 - در نهج البلاغه همه جا سخن از همدردى با طبقات محروم و ستمدیده انسانها است همه سخن از مبارزه با ظلم و بى عدالتى و بیدادگریهاى استثمارگران و طاغوتها است ، همه جا سخن از بسط و گسترش عدالت اجتماعى و رفع هرگونه ظلم و تبعیض است ، همه جا سخن از قسمت عادلانه و بالسویه بیت المال و برتر نبودن خویشاوندان در آن است ، تا آنجا كه در خطبه (224)
(13) مى خوانیم هنگامى كه عقیل (برادر آن حضرت ) تقاضاى یك صاع (= 3 كیلو) از گندم بیت المال بیش از حقش را نمود با آهن گداخته شده پاسخ شنید!!!
امیر المومنین على علیه السلام هشدار مى دهد كه هر جا نعمتهاى فراوانى روى هم انباشته شده است حقوق از دست رفته اى در كنار آن به چشم مى خورد ما رایت نعمه موفوره الا و بجنبها حقا مضیعا .
(14)
3 - نهج البلاغه همه جا در مسیر آزادى انسان از زنجیرهاى اسارت هوا و هوس كه او را به ذلت و بدبختى مى كشاند، و همچنین اسارت ستمگران خودكامه و طبقات مرفه و پر توقع ، گام برمى دارد و از هر فرصتى براى این هدف مقدس استفاده مى كند و در خطبه شقشقیه (خطبه 3) هشدار مى دهد كه در باز گرداندن روح آزادى و مساوات و عدالت كمترین انعطافى نباید نشان داد بلكه براى همین امر مقام والاى حكومت را پذیرفته است .
4 - نهج البلاغه و سخنان على علیه السلام در اعماق جان سالكان راه حق نفوذ مى كند و در آن تاثیر وصف ناپذیرى به وجود مى آورد، مانند (همام ) آن مرد زاهد و عارفى كه از مولاى متقیان تقاضاى بیان اوصاف متقین را نمود - ابتداء حضرت امتناع ورزید، ولى او اصرار نمود - امام على علیه السلام آن خطبه عجیب و بى نظیر و بى مانند را بیان فرمود و بیش از یكصد صفت از صفات متقین را براى او برشمرد، او پس از شنیدن آن خطبه صیحه اى زد و بر زمین افتاد و از دنیا رفت .
(15)
اینگونه نفوذ سخن چیزى است كه در تاریخ سابقه ندارد.
آنگاه امام على علیه السلام فرمود: اما والله لقد كنت اخافها علیه - ثم قال - اهكذا تصنع المواعظ البالغه باهلها؟ آه به خدا سوگند من از این حادثه بر او مى ترسیدم ! آیا موعظه هاى رسا و نیكو به كسانى كه اهلبیت دارند این چنین تاثیر مى گذارد؟!!!
سید رضى قدس سره كه خود یكى از ادباى مشهور عرب به شمار مى آید پس از نقل برخى از خطبه ها تعبیراتى دارد كه نشان مى دهد تا چه حد مردم با شنیدن این خطبه ها مفتون و مجذوب مى شدند، و یا خود او تحت تاثیر امواج نیرومند جاذبه آن قرار گرفته است .
از جمله : (الف ) در ذیل خطبه 83 (خطبه غراء) مى گوید: و فى الخیر انه لما خطب یهذه الخطیه اقشعرت له الجلود و بكت العیون و رجفت القلوب در خبر آمده است ، هنگامى كه على علیه السلام این خطبه را ایراد فرمود، بدنها به لرزه در آمده ، چشمها گریان شدند و دلها به اضطراب و تپش ‍ افتادند.
(16)
(ب ) در ذیل خطبه (28) مى گوید : اگر سخنى باشد كه مردم را به سوى زهد بكشاند و به عمل كردن براى آخرت وادار سازد، همین سخن است كه مى تواند دلبستگى انسان را از آرزوهاى طولانى قطع كند، و جرقه بیدارى و آگاهى و نفرت از اعمال زشت را در دل او بیفروزد.
ابن ابى الحدید معتزلى در شرح خطبه (109) مى گوید : تاثیر و جاذبه این خطبه چنان است كه اگر آن را بر انسان بى دین و ملحدى كه مصمم است رستاخیز و قیامت را با تمام قدرت نفى كند بخوانند قدرتش درهم مى شكند و دلش را در وحشت فرو مى برد و اراده منفى او را تضعیف مى كند و تزلزل در بنیاد اعتقاد او ایجاد مى نماید. پس خداوند بزرگ گوینده اش را از این خدمت به اسلام جزاى خیر دهد، بهترین جزایى كه به ولى از اولیایش داده است ، چه جالب بود یاریش براى اسلام ، گاه با دست و شمشیر و گاه با زبان و بیان ، و گاه با قلب و فكرش آرى او سید المجاهدین و ابلغ الواعظین و رئیس الفقهاء و المفسرین و امام اهل العدل و الموحدین است (آقا و سرور مجاهدان ، بهترین واعظان ، رئیس فقیهان و مفسران و امام اهل عدل و موحدان مى باشد).
(17)
* * *

بخش پنجم : اسناد نهج البلاغه 

گرچه سید رضى قدس سره تمام نهج البلاغه (خطبه ها، نامه ها و كلمات قصار) را جهت اختصار به صورت روایت مرسل گردآورى كرده ، یعنى اسنادى كه آنها را به طور متصل به امیر المومنین على بن ابى طالب علیه السلام برساند ذكر نكرده است ، و همین ارسال و حذف اسناد خطبه ها سبب شده كه برخى در آن تشكیك كنند مخصوصا آنها كه تصور مى كردند وجود نهج البلاغه به خاطر محتواى مستدل و بسیار عالى آن ممكن است سندى بر حقانیت مذهب شیعه و دلیلى بر فضیلت و برترى امام على علیه السلام بر تمام صحابه گردد و این را بهانه و دستاویزى براى منزوى ساختن این كتاب ارزشمند در افكار عمومى مسلمانان قرار دادند.
ولى از آنجا كه نهج البلاغه داراى متنى قوى و محتوائى عالى است ، خوشبختانه این وسوسه ها تاثیرى در افكار اندیشمندان اسلامى نگذاشته و علماى اسلام (اعم از شیعه و سنى ) زبان به توصیف و ستایش آن گشوده و اسرار و دقائق آن را تبیین كرده اند، و همچنانكه قرآن كریم را مفسران زیادى تفسیر كرده و مترجمان بسیارى آن را به زبانهاى گوناگون ترجمه نموده اند، نهج البلاغه را نیز بسیارى از علماى شیعه و اهل سنت شرح داده اند و به زبانهاى متعددى ترجمه شده است .
هر كس در خطبه ها، نامه ها و كلمات قصار نهج البلاغه دقت كند و در مضامین آن بیندیشد و به گوشه اى از اسرار آن آگاه شود، اعتراف خواهد نمود كه اینها سخن یك انسان معمولى نیستند، اینها سخنانى است شبیه سخنان پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله و یا شخصیتى همانند او، و به همین جهت درباره آن گفته شده برتر از كلام مخلوق و پائین تر از كلام خالق است . از آنچه گذشت به این نتیجه مى رسیم كه :
* محتواى عالى و قوت مضامین نهج البلاغه دلیل روشن بر صدور آن از امیر المومنین على بن ابى طالب علیه السلام است ، و به مقتضاى آفتاب آمد دلیل آفتاب در صحت انتساب آن به آن حضرت هیچگونه شك و تردید نخواهیم كرد.
* چه كسى احتمال مى دهد كه یك فرد عادى یا دانشمندى توانا آنها را جعل كرده و به آن حضرت نسبت داده باشد؟! زیرا اگر آن شخص اهل تقوى باشد این كار حرام و خلاف شرع را هرگز مرتكب نخواهد شد، و اگر اهل تقوى نباشد، در این كار چه سودى عائد او مى گردد؟!! بلكه اگر كسى توانائى انجام چنین كار مهمى را داشته باشد قطعا آن را به خودش نسبت مى دهد كه افتخارى بس بزرگ براى خود و فرزندانش خواهد بود!! و بدین وسیله بر تمام خطبا و فصحاى عالم برترى خواهد جست .
* از آن گذشته با شناختى كه از شخصیت و وثاقت و تقوا و بزرگى مقام سید رضى قدس سره داریم مى دانیم تا او خطبه ها، نامه ها و كلمات قصار را در منابع معتبر ندیده و یا از اشخاص موثق و مورد اعتماد نشنیده باشد محال است اینگونه قاطعانه آنها را به امیر المومنین على بن ابى طالب علیه السلام نسبت دهد!!! او در سرتاسر نهج البلاغه به طور قطع و یقین مى گوید: و من خطبه له علیه السلام از خطبه هاى آن حضرت است و من كتاب له علیه السلام از نامه هاى آن حضرت است و من كلام له علیه السلام از سخنان آن حضرت است .
چگونه ممكن است دانشمندى پارسا و متقى و عالمى بزرگوار همچون سید رضى قدس سره سخنانى را به جد بزرگوارش و امام معصومش نسبت دهد بدون اینكه اسناد معتبر و موثقى براى آن پیدا كرده باشد؟!!!

اسناد نهج البلاغه از دیدگاه ابن ابى الحدید معتزلى  

ابن ابى الحدید معتزلى یكى از علماى بزرگ اهل سنت در كتاب شرح نهج البلاغه (جلد 10 صفحه 128) مى گوید: بسیارى از سران اهل هوا و هوس ‍ ادعا مى كنند كه قسمت اعظم خطبه هاى نهج البلاغه سخنانى است كه توسط برخى از فصیحان شیعه از جمله سید رضى قدس سره انشا گردیده و به امام على علیه السلام نسبت داده شده و در حقیقت سخن او نمى باشد!!!
اینگونه افراد كسانى هستند كه چشمانشان در اثر عصبیت و عناد كور گشته و از صراط مستقیم منحرف شده اند و هیچگونه اطلاع و آشنائى با شیوه هاى سخن گفتن ندارند و من با مختصر سخنى اشتباه آنان را روشن مى نمایم و مى گویم :
شما كه در نهج البلاغه تشكیك مى كنید، از دو حال خارج نیست یا اینكه مى گوئید تمام نهج البلاغه ساخته دیگران است ، یا برخى از آن :
(صورت اول ) قطعا باطل است چونكه صحت اسناد بعضى از آن به امیر المومنین علیه السلام به تواتر ثابت شده است و ما به آن یقین داریم و تمام یا اكثر محدثان و تاریخ نویسان ، غیر شیعه بسیارى از خطبه هاى نهج البلاغه را نقل كرده اند و چونكه شیعه نیستند نمى توان به آنها غرض ورزى خاصى را نسبت دهیم .
(و اما صورت دوم ) و ادعاى اینكه بخشى از نهج البلاغه گفته هاى امام على علیه السلام نیست ، این احتمال نیز نادرست است زیرا كسى كه با سخنرانى و خطابه مانوس باشد و ذوق ادبیات عربى داشته و از علم بیان چیزى بداند حتما میان كلام فصیح و غیر آن و همچنین میان كلام فصیح و فصیح تر فرق مى گذارد، و اگر كتابى به دستش رسد كه در آن سخنان جمعى از گویندگان مشهور با سخنان فقط دو نفر از آنان نوشته شده باشد حتما میان آن دو سخن فرق مى گذارد و شیوه سخن گفتن هر كدام را مى شناسد، مثلا اگر در لابه لاى دیوان شعر ابى تمام كسى ابیاتى را از پیش خود اضافه كند، افراد با ذوق و شعر شناس به راحتى آن اشعار دخیل را تشخیص مى دهند، و اگر شما در نهج البلاغه دقت كنید خواهید دید تمام آن همچون آب زلال واحد و با یك شیوه و یك نفس گفته شده و همانند جسم بسیطى است كه ماهیت تمام اجزاء آن یكسان است .
نهج البلاغه نظیر قرآن عزیز اول آن همانند وسطش و وسط آن همچون آخرش و هر آیه اى از آن در فن فصاحت و راه و روش و نظم سخنرانى همچون دیگر آیات و سوره ها است ، و اگر برخى از خطبه هاى نهج البلاغه ساختگى و فقط قسمتى از آن سخنان على علیه السلام بود هرگز اینگونه یكنواخت نبود.
بنابراین با این دلیل واضح و روشن ثابت شد كسانى كه گمان مى كنند تمام نهج البلاغه یا بخشى از آن ساختگى است ، در گمراهى به سر مى برند.
از آن گذشته اگر ما این معنى را بپذیریم و در نهج البلاغه تشكیك كنیم دیگر هیچ اطمینان به هیچ حدیثى پیدا نخواهیم كرد و در همه چیز و هر نقلى این احتمال خواهد آمد كه نادرست باشد و ساخته شخصى یا اشخاص دیگرى بوده و به پیامبر یا یكى از خلفا به دروغ نسبت داده شده است و هر پاسخى را كه این گوینده نسبت به احادیث پیامبر صلى الله علیه و آله و با یكى از اصحاب مى دهد، و یاوران على علیه السلام مى توانند به همان دلیل استدلال كنند در نسبت دادن نهج البلاغه و غیر آن به امیر المومنین علیه السلام و این مطلب بسیار واضح و آشكار است .

اسناد نهج البلاغه از دیدگاه شیخ محمد عبده مفتى مصر  

شیخ محمد عبده یكى دیگر از علماى بزرگ اهل سنت و مفتى مصر در مقدمه شرحش بر نهج البلاغه به طور قطع تمام آن را از سخنان امیر المومنین علیه السلام مى شمارد و مى گوید : ... ذلك الكتاب الجلیل ، هو جمله ما اختاره السید الشریف الرضى رحمه الله من كلام سیدنا و مولانا امیر المومنین على بن ابى طالب كرم الله وجهه جمع متفرقه ، و سماء هذا الاسم نهج البلاغه و لا اعلم اسما الیق بالدلاله على معناه منه ، و لیس فى وسعى ان اصف هذا الكتاب بازید ممادل علیه اسمه و لا ان آتى بشى ء فى بیان مزیته فوق ما اتى به صاحب الاختیار :
... آن كتاب ارزشمند برگزیده ایست كه آن را سید شریف رحمه الله از سخنان آقا و مولایمان امیر المومنین على بن ابى طالب - كرم الله وجهه - گزینش و انتخاب نموده و در یكجا جمع كرده و پراكندگى آنها را بر طرف ساخته و آن را نهج البلاغه نامیده است و هیچ نامى را سزاوارتر از آن سراغ ندارم كه دلالت بر معانى و محتواى آن كند، و من از توصیف این كتاب و بیان ویژگیهاى آن - بیش از آنچه نامش بر آن دلالت دارد و جز آنچه را كه گرد آورنده آن گفته است - عاجز و ناتوانم !!.

اسناد نهج البلاغه از دیدگاه ابن خلكان  

ابن خلكان در كتاب وفیات الاعیان جلد 3، صفحه 313، در بیان حالات سید مرتضى رحمه الله (برادر سید رضى رحمه الله ) مى گوید : ... مردم در اینكه چه كسى مجموعه (خطبه ها، نامه ها و كلمات قصار) نهج البلاغه را گردآورى كرده اختلاف كرده اند آیا سید مرتضى این كار را كرده و یا برادرش سید رضى ؟ و گفته شده نهج البلاغه سخنان على علیه السلام نیست بلكه ساخته و پرداخته همان كسى است كه آن را جمع آورى كرده و به على نسبت داده است و خدا به حقیقت امر داناتر است (والله اعلم ).
و ظاهرا ابن خلكان اولین كسى است كه در اعتراض بر نهج البلاغه را گشوده و بذر تشكیك در انتساب آن به امیر المومنین علیه السلام را فشانده است ، و پس از او صفدى در الوافى بالوفیات و یافعى در مراه الجنان جلد 3، صفحه 55، و ذهبى در میزان الاعتدال جلد 1، صفحه 101، و ابن حجر در لسان المیزان جلد 4، صفحه 223، و برخى دیگر از او پیروى كرده اند، و شبهاتى بسیار ضعیف و نادرست مطرح كرده اند، و علماى شیعه و اهل سنت در گذشته و حال با ادله علمى و براهین منطقى پاسخ آنها را داده اند.
و در پاسخ به ابن خلكان مى گوئیم : او در حقیقت نسبت به نهج البلاغه دو شبهه را مطرح ساخته است :
(الف ) اینكه مردم اختلاف كرده اند كه آیا سید مرتضى نهج البلاغه را جمع آورى كرده یا سید رضى ؟!!!
(ب ) آیا این مجموعه سخنان امیر المومنین على بن ابى طالب علیه السلام مى باشد یا سخنان كسى است كه آنها را جمع آورى كرده ؟ خواه سید مرتضى باشد یا سید رضى !!!
و هر دو اشكال او نادرست است ، زیرا:
اولا: هیچ كس نهج البلاغه را به سید مرتضى نسبت نداده ، و اى كاش ابن خلكان یك نفر از آن كسانى را كه چنین اختلافى كرده اند نام مى برد!! و با اینكه كتابهاى زیادى قبل از وفیات الاعیان نوشته شده احدى از این اختلاف نام نبرده است .
و ثانیا: مسلما كتابهاى المجازات النبویه و حقائق التاویل و خصائص الائمه از تالیفات سید رضى است و او در این كتابها مكرر یادآور شده است كه خودش نهج البلاغه را جمع آورى كرده است .
(18)
و همچنین سید شریف رضى رحمه الله بعد از بسیارى از خطبه هاى نهج البلاغه مطالبى را با جمله قال الرضى ... بیان كرده و اگر ابن خلكان حتى یك مرتبه این كتاب شریف را مطالعه كرده بود دیگر این شبهه را مطرح نمى نمود، بلكه كسى كه كتابى را اصلا ندیده و از اهل اطلاع درباره آن چیزى نپرسید، چگونه مى تواند در آن تشكیك كند؟!!!
و ثالثا: كتابهاى بسیارى قبل از سید رضى رحمه الله تالیف شده كه به طور پراكنده بخشى از خطبه ها و نامه ها و كلمات قصار را نهج البلاغه با غالب آنها در آن كتابها موجود است و كلا از امیر المومنین علیه السلام روایت شده ، و این به خوبى نشان مى دهد كه این كلمات قبل از سید رضى رحمه الله نیز در میان مردم بویژه دانشمندان و راویان حدیث ، مشهور و معروف بوده و به عنوان سخنان آن حضرت نقل مى شده .
(19) و شاید به همین جهت سید رضى رحمه الله اسناد آن را حذف كرده است ، و حتى به نظر برخى از مورخان آنچه از سخنان امیر المومنین علیه السلام در میان مردم شهرت داشته خیلى بیش از آن مقدارى است كه سید رضى رحمه الله آنها را گلچین و انتخاب نموده و در كتاب نهج البلاغه گردآورى كرده است . و لذا در ابتداى كتاب گفته است المختار من خطب امیر المومنین علیه السلام گزیده اى از خطبه هاى امیر المومنین علیه السلام .
جاحظ دانشمند معروف اهل سنت در كتاب البیان و التبیین جلد 1، صفحه 83 مى گوید: خطبه هاى على - كرم الله وجهه - مدون و محفوظ و مشهور بوده است .
مسعودى كه یكى از مورخین معروف است و حدود یك قرن قبل از سید رضى مى زیسته در مروج الذهب جلد 2، ص 419 درباره خطبه هاى امیر المومنین علیه السلام مى گوید : ... والذى حفظ الناس ‍ عنه من خطبه فى سائر مقاماته اربع ماه و نیف و ثمانون خطبه ... آنچه مردم از خطبه هاى آن حضرت در موارد مختلف حفظ كرده اند چهار صد و هشتاد و اندى خطبه است .
سبط ابن جوزى كه یكى از علماى معروف اهل سنت است در تذكره الخواص صفحه 128، از سید مرتضى رحمه الله نقل مى كند كه فرموده است : چهارصد خطبه از خطبه هاى امیر المومنین علیه السلام به دست من رسیده است ... .
سید عبدالزهراء الحسینى الخطیب قدس سره یكى از علما و محققان نجف اشرف در كتاب ارزشمند خود مصادر نهج البلاغه و اسانیده یا بررسى دقیق در این كتاب آنچه در نهج البلاغه آمده است از (114) كتاب دیگر گردآورى كرده كه بیش از بیست كتاب از آنها مربوط به دانشمندانى است كه قبل از سید رضى مى زیستند، و حتى برخى از آنان قبل از آنكه سید رضى به دنیا آمده باشد آن كتابها را نگاشته اند.
ناگفته نماند خود سید رضى نیز در نهج البلاغه در برخى از موارد مستند خود را ذكر مى كند، و جمعا از (15) ماخذ نام مى برد.
(20) بنابراین این هر دو اشكال ابن خلكان نادرست و بى ارزش است .

اسناد نهج البلاغه از دیدگاه ذهبى  

چنانكه گفتیم بذر تشكیكى را كه ابن خلكان افشاند پس از سالها ثمره اش ‍ نمایان گشت و برخى از دانشمندان متعصب از اهل سنت تحقیق نكرده همان اشتباه را مرتكب شدند. از آن جمله ذهبى در میزان الاعتدال (جلد 1، ص 101 - 102) در شرح حال سید مرتضى مى گوید : على بن الحسین موسوى (الشریف المرتضى المعتزلى ) صاحب تصانیف بسیار در سال (430 ه ) در سن 80 سالگى فوت كرد و او متهم است كه كتاب نهج البلاغه را وضع كرده ، و در بسیارى از علوم به طور جدى شركت داشته ، و كسى كه كتاب او نهج البلاغه را مطالعه كند یقین پیدا خواهد كرد كه آن به دروغ به امیر المومنین علیه السلام نسبت داده شده است .
پاسخ
تمام اشكالهایى را كه در پاسخ به ابن خلكان گفتیم ، بر ذهبى نیز وارد است و از گفته او نیز معلوم مى شود كه كتاب نهج البلاغه را ندیده و مطالعه نكرد و ندانسته آن را به سید مرتضى نسبت داده است ، و با بى شرمى و وقاحت سید شریف مرتضى را متهم به دروغ و جعل و تزویر ساخته و عجولانه در قضاوت نادرست را انجام داده است :
1 - آنجا كه گفته : او (سید مرتضى ) متهم است كه كتاب نهج البلاغه را وضع كرده .
و حال آنكه این كتاب هیچ ارتباطى به سید مرتضى ندارد و كسى كه آن را جمع آورى كرده است سید رضى است !!!
2 - آنجا كه گفته : كسى كه كتاب او نهج البلاغه را مطالعه كند یقین پیدا خواهد كرد كه آن به دروغ به امیر المومنین علیه السلام نسبت داده شده است .
پاسخ
تمام اشكالهایى را كه در پاسخ به ابن خلكان گفتیم ، بر ذهبى نیز وارد است و از گفته او نیز معلوم مى شود كه كتاب نهج البلاغه را ندیده و مطالعه نكرده و ندانسته آن را به سید مرتضى نسبت داده است ، و با بى شرمى و وقاحت سید شریف مرتضى را متهم به دروغ و جعل و تزویر ساخته و عجولانه در قضاوت نادرست را انجام داده است :
1 - آنجا كه گفته : او (سید مرتضى ) متهم است كه كتاب نهج البلاغه را وضع كرده .
و حال آنكه این كتاب هیچ ارتباطى به سید مرتضى ندارد و كسى كه آن را جمع آورى كرده است سید رضى است !!!
2 - آنجا كه گفته : كسى كه كتاب او نهج البلاغه را مطالعه كند یقین پیدا خواهد كرد كه آن به دروغ به امیر المومنین علیه السلام نسبت داده شده است .
این قضاوت نیز نادرست است زیرا هزاران نفر از اندیشمندان و بزرگان شیعه و اهل سنت نهج البلاغه را خوانده اند و حتى یك نفر از آنها ادعا نكرده كه چنین یقینى برایش حاصل شده باشد.
بلكه چنانكه گذشت ابن ابى الحدید آن دانشمند بزرگ اهل سنت در شرح خطبه الهاكم التكاثر - 221 مى گوید : من سوگند مى خورم به همان كسى كه تمام امتها به او سوگند یاد مى كنند، من این خطبه را از پنجاه سال قبل تاكنون بیش از هزار بار خوانده ام و هر زمان آن را خوانده ام ، ترس و وحشت و بیدارى عمیقى تمام وجود مرا در بر گرفت ، و در قلب من اثر عمیقى گذاشت ، و در اعضاى پیكرم لرزش انداخت ... .
(21)
از ذهبى متعصب باید سوال شود چگونه ابن ابى الحدید با خواندن نهج البلاغه یقین نكرده كه آن خطبه ها به دروغ به امیر المومنین علیه السلام نسبت داده شده است ، بلكه آیا اینگونه تاثیر معنوى عمیق جز از سخنان شخصیتى همچون على بن ابى طالب علیه السلام امكان پذیر است ؟!!!
* * *

بخش ششم : شبهاتى پیرامون نهج البلاغه و پاسخ آن 

شبهه اول :
در نهج البلاغه برخى از اصحاب پیامبر صلى الله علیه و آله مورد اعتراض ‍ واقع شده اند، رو به آنان توهین و نسبت غصب خلافت داده شده است ، و از آنجا كه تمام صحابه پیامبر صلى الله علیه و آله عادل مى باشند لذا به نظر نمى رسد كه اینگونه خطبه ها از سخنان امیر المومنین على بن ابى طالب علیه السلام بوده باشد.
(22)
پاسخ :
چنانچه با دلیل و برهان قطعى فاسق بودن و حتى منافق بودن برخى از صحابه ثابت شود، این شبهه ساقط خواهد شد.
پس مى گوئیم :
* صحبه در لغت به معناى معاشرت است خواه كوتاه مدت باشد یا دراز مدت ، خواه بیان دو نفر مسلمان باشد یا میان كافر و مسلمان . (اسد الغایه تالیف ابن اثیر، ج 1 ص 3).
* و تمام فرق اسلامى بر این نكته اتفاق نظر دارند كه لفظ صحابه بر حسب اصطلاح تمام كسانى را كه اسلام آورده اند یا تظاهر به اسلام كرده اند، شامل مى گردد.
* بسیارى از اهل سنت تمام صحابه را با همین معناى وسیع عادل مى دانند ولى دیگر فرق اسلامى این نظریه را قبول ندارند زیرا هیچ دلیلى بر عدالت تمام صحابه وجود ندارد بلكه در میان صحابه پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله همچون یاران تمام پیامبران و دیگر ملل و اقوام ، افرادى صالح و شایسته و افرادى فاسق و تبهكار و حتى منافق وجود داشته است و در قرآن كریم به هر سه گروه اشاره شده است و حتى یكى از سوره هاى قرآن به نام منافقین نام گذارى شده است .
بنابراین اصحاب پیامبر صلى الله علیه و آله به سه گروه (عادل ، فاسق و منافق ) تقسیم مى شوند.
و نظریه عدالت تمام صحابه صحت ندارد زیرا:
اولا: این نظریه بر خلاف قرآن كریم است و با برخى از آیات قرآن در تعارض ‍ است و از باب نمونه و مثال سه مورد از آن را یادآورى مى كنیم :
(مثال اول ) خداوند متعال در (سوره صف آیه 7) مى فرماید: و من اظلم ممن افترى على الله الكذب و هو یدعى الى الاسلام و الله لا یهدى القوم الظالمین و چه كسى در جهان ستمگرتر از آن كس است كه با وجود آنكه به سوى اسلام فراخوانده مى شود، او بر خدا افترا و دروغ مى بندد؟ و خدا هیچ قوم ستمگرى را هدایت نخواهد كرد.
این آیه درباره عبدالله بن ابى سرح نازل شده (كه بعدها از طرف عثمان والى مصر گردید) او همان كسى است كه بر خدا افترا بست و پیامبر خونش ‍ را هدر ساخت و فرمود كشتن او مباح است حتى اگر به پرده هاى كعبه چسبیده باشد.
مولف سیره خلبیه (در باب فتح مكه ) مى نویسد: عثمان او را در روز فتح مكه نزد رسول خدا آورد و برایش طلب امان كرد رسول خدا مدتى سكوت كرد تا شاید در این فاصله كسى او را بكشد - چنانكه خود آن حضرت بعدا بیان فرمود - ولى كسى به این كار اقدام نكرد و پیامبر مصلحت دانست كه به او امان دهد.
(مثال دوم ) خداوند متعال در سوره توبه (آیه هاى 75 - 77) مى فرماید و منهم من عاهد الله لئن اتانا من فضله لنصدقن و لنكونن الصالحین * فلما آتاهم من فضله بخلوا به و تولوا و هم معرضون * فاعقبهم نفاقا فى قلوبهم الى یوم یلقونه بما اخلقوا الله ما وعدوه و بما كانوا یكذبون :
و از آنان كسانى هستند كه با خدا عهد كرده اند كه اگر از كرم خویش با ما عطا كند، قطعا صدقه خواهیم داد و از شایستگان خواهیم شد * پس چون از فضل خویش به آنان بخشید بدان بخل ورزیدند، و به حال اعراض رو بر تافتند * در نتیجه به سزاى آنكه با خدا خلف وعده كردند و از آن روى كه دروغ مى گفتند در دلهایشان تا روزى كه او را دیدار مى كنند - پیامدهاى نفاق را باقى گذارد.
این آیات اشاره به داستان ثعلبه است او از رسول خدا خواست تا از خداوند متعال بخواهد به او مالى عطا كند.
پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله به او فرمود: واى بر تو اى ثعلبه مال اندكى كه شكرش را به جا آورى ، بهتر است از مال زیادى كه طاقت شكرش را نداشته باشى .
ثعلبه گفت : به خدائى كه تو را مبعوث فرموده سوگند، اگر خدا به من مال و ثروتى عطا كند، حتما حق هر صاحب حقى را به او خواهم پرداخت .
آنگاه پیامبر صلى الله علیه و آله دعا كرد و خداوند به وى ثروت زیادى روزى فرمود و رفته رفته ثروتش بسیار شد و چون رسول خدا صلى الله علیه و آله زكات اموالش را طلب كرد ثعلبه بخل ورزید و گفت زكات نوعى جزیه است و من مسلمانم و نباید جزیه بدهم و زكات مالش را نپرداخت .
پس از رحلت پیامبر صلى الله علیه و آله ثعلبه زكات مالش را نزد ابوبكر فرستاد، لكن ابوبكر آن را نپذیرفت و در زمان عمر براى او فرستاد عمر نیز آن را نپذیرفت تا آنكه ثعلبه در زمان عثمان به هلاكت رسید.
(23)
(مثال سوم ) خداوند متعال در سوره سجده آیه 18 مى فرماید:
افمن كان مومنا كمن فاسقا لا یستوون آیا كسى كه مومن است همچون كسى كه نافرمان است ؟ یكسان نیستند.
به اجماع مفسران و محدثان شیعه و اهل سنت مقصود از مومن در این آیه على بن ابى طالب علیه السلام است و مراد از فاسق ، ولید بن عقبه است (البته همین ولید فاسق از طرف عثمان والى كوفه شد و سپس از طرف معاویه و یزید والى مدینه گردید.)
(24)
آیا مى شود عدالت تمام صحابه را پذیرا شویم و حال آنكه :
در مثال اول بیان شده كه عبدالله بن ابى سرح بر خدا افترا زده و قصد تحریف كتاب خدا را داشته و او از تمام خلق ستمكارتر است ، و محال است كه هدایت شود زیرا كه خداوند گروه ستمكاران را هدایت نخواهد كرد؟
و در مثال دوم خداوند بر نفاق درونى ثعلبه حكم كرده و فرموده كه او از دروغگویان است .
و در مثال سوم بیان فرموده كه ولید بن عقبه فاسق و اهل آتش است و براى او نجاتى از آتش جهنم نیست . او كسى است كه در زمان استانداریش در كوفه نماز صبح را (در اثر مستى ) چهار ركعت خواند و گفت اگر بخواهید بیشتر مى خوانم ، ولى در عین حال برخى از اهل سنت ، معتقدند كه این هر سه نفر (عبدالله بن ابى سرح ، ثعلبه و ولید بن عقبه ) چونكه از صحابه مى باشند پس عادلند و تكذیب آنان جایز نیست ، بلكه محكوم به پاكى و نزاهت بوده و اهل بهشتند و هیچ كدام داخل جهنم نخواهند رفت .
آیا پذیرفتن حكم خدا سزاوارتر است یا تقلید كوركورانه و قول بدون ذلیل ؟
و ثانیا: این نظریه بر خلاف سنت نبوى است و با برخى از احادیث در تعارض است از جمله :
* 1 -) ذوالئدیه كه از صحابه به ظاهر زاهد و عابد بود و مردم از كثرت عبادت او در شگفت بودند نمونه جالبى براى تعارض نظریه عدالت تمام صحابه یا سنت نبوى است زیرا رسول خدا صلى الله علیه و آله همواره مى فرمود: او مردى است كه در چهره اش اثرى از شیطان است .
ابن حجر عسقلانى در لاصابه فى تمییز الصحابه ج 1 ص 439. نقل مى كند كه روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله ابوبكر را فرستاد تا او را بكشد، ولى ابوبكر او را در حال نماز دید و او را نكشت و برگشت . سپس آن حضرت عمر را فرستاد تا او را بكشد و او هم نافرمانى كرد و او را نكشت ، سپس على بن ابى طالب علیه السلام را فرستاد، لكن على علیه السلام او را نیافت چون از مسجد بیرون رفته بود آیا مگر مى شود رسول خدا صلى الله علیه و آله بفرماید در چهره یك (صحابى عادل ) اثرى از شیطان است و دستور دهد كه او را به قتل رسانند؟
البته همین ذوالئدیه از دشمنان سرسخت على بن ابى طالب علیه السلام بود و رهبر خوارج گشت و در جنگ نهروان كشته شد (به همان گونه اى كه قبلا رسول خدا صلى الله علیه و آله به على بن ابى طالب علیه السلام خبر داده بود).
* 2 -) احمد بن شعیب نسائى در خصائص امیر المومنین على بن ابى طالب - كرم الله وجهه - ص 238 (باب 59 حدیث 179) از ابو سعید روایت كرده كه گفت ما نزد پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله بودیم و آن حضرت غنائمى را تقسیم مى كرد، در این حال ذوالخویصره كه مردى از بنى تمیم بود وارد شد و گفت : یا رسول الله به عدالت رفتار كن ! آن حضرت فرمود: اگر من به عدالت رفتار نكنم پس چه كسى به عدالت رفتار مى كند؟ اگر من عدالت نكنم بد عمل كرده ام و زیانكار خواهم بود عمر اجازه خواست او را بكشد، پیامبر اجازه نداد، و فرمود: او یارانى دارد كه نماز و روزه آنان بگونه ایست كه شما نماز و روزه خود را در مقابل آنان ناچیز مى دانید، اینان قرآن مى خوانند ولى از حنجره و گلویشان تجاوز نمى كند. از اسلام خارج مى شوند همان طورى كه تیر از بدن شكار خارج شود و هیچگونه آلایش پیدا نكند و اگر تیر انداز به نوك و سرتاسر تیر خود نگاه كند چیزى بر آن نبیند، نشانه آنان مرد سیاه چهره اى است كه یكى از بازوانش ‍ همانند پستان زنان و یا قطعه گوشتى در حركت است (همان ذوالئدیه ) اینان بر بهترین مردم خروج مى كنند.
ابو سعید گوید: شهادت مى دهم كه این حدیث را از رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم و همچنین شهادت مى دهم كه على بن ابى طالب علیه السلام با آنان جنگ نمود و من همراه او بودم (بعد از پایان جنگ ) آن حضرت دستور داد در جمع كشته شدگان آن مرد را پیدا كنند، او را پیدا كردند و آوردند، من نگاه كردم او را به همان گونه اى كه رسول خدا صلى الله علیه و آله توصیف كرده بود یافتم .
(مثال سوم ) در سیره ابن هشام (ج 3 ص 235) آمده است كه گروهى از صحابه در خانه اى گرد آمده بودند و مردم را از رسول خدا صلى الله علیه و آله باز مى داشتند، پس رسول خدا صلى الله علیه و آله دستور دادند كه آن خانه را به آتش كشیدند.
(مثال چهارم ) متقى هندى در كنز العمال گوید: حكم بن عاص ‍ بن امیه عموى عثمان بن عفان و پدر مروان بن الحكم كسى است كه رسول خدا صلى الله علیه و آله او را و آنكه در صلب او بود لعن كرد و فرمود:
واى بر امت من از كسانى كه در صلب حكم بن عاص مى باشند.
و در حدیث ام المومنین عائشه آمده است كه به مروان گفت :
گواهى مى دهم كه رسول خدا پدرت تو را كه در صلب او بودى لعنت كرد.
حكم بن عاص را رسول خدا از مدینه منوره به مرج در نزدیكى طایف تبعید كرد و ورود او را به مدینه تحریم فرمود.
عثمان بن عفان بعد از رحلت رسول خدا نزد ابوبكر براى عمویش حكم بن عاص شفاعت كرد تا اجازه دهد به مدینه برگردد، لكن او نپذیرفت ، پس از او نزد عمر شفاعت كرد، او نیز نپذیرفت ولى چون عثمان خودش بر اریكه قدرت نشست و به خلافت رسید، عمویش حكم بن عاص را با عزت و احترام - بر خلاف فرمان پیامبر و سیره شیخین - به مدینه آورد، یكصد هزار درهم نیز به او بخشید و فرزندش مروان را مشاور خود قرار داد سرانجام همین مروان با عملكرد خود اسباب كشته شدن خلیفه را فراهم ساخت ، مردم به مروان لقب خیط باطل یعنى نخ باطل داده بودند و همین مروان بعدها به عنوان خلیفه مسلمین در شام قدرت را در دست گرفت .
(مثال پنجم ) در سیره ابن هشام آمده است دوازده نفر از صحابه كه منافق بودند براى تفرقه در میان مسلمانان مسجد ضرار را ساختند، و گفتند كه این مسجد را براى رضا و خشنودى خدا ساخته ایم ، و به دستور پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله آن مركز توطئه علیه السلام و مسلمین تخریب شد.
موارد گذشته كه از پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله نقل كردیم و دهها مثال دیگر به خوبى بر (نظریه عدالت در تمام صحابه ) خط بطلان مى كشد زیرا قطعا كسانى كه رسول خدا صلى الله علیه و آله دستور قتل آنان را صادر مى فرماید و یا خانه آنها را بر سرشان تخریب و آتش مى زند عادل نیستند و همچنین كسانى كه به گواهى قرآن كریم مسجد ضرار را مى سازند و قصد ایجاد تفرقه میان مسلمانان را دارند با اینكه منافق مى باشند چگونه مى توان گفت عادلند عدالت آنان با سنت نبوى مخالف است .
حال كدام یك را باید پذیرفت سنت پیامبر صلى الله علیه و آله یا تقلید كوركورانه مقلدین .
خلاصه : با توجه به آنچه گذشت و ثبوت بطلان نظریه عدالت تمام صحابه شبهه گذشته بر نهج البلاغه نیز ساقط مى شود زیرا چه مانعى دارد كه امیر المومنین علیه السلام بنا به دلایلى از برخى صحابه پیامبر انتقاد كند و از عملكرد آنان ناراضى باشد.
و در عین حال آن حضرت از صحابه باوفاى پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله تجلیل شایانى كرده و عالى ترین توصیف را براى آنان ذكر نموده است .
آنجا كه مى فرماید: لقد رایت اصحاب محمد صلى الله علیه و آله فما ارى احدا یشبههم ...
(25) همانا یاران محمد صلى الله علیه و آله را بگونه اى دیدم كه هیچ كس را همانند آن نمى نگرم ، آنها صبح مى كردند، در حالى كه موهاى ژولیده و چهره هاى غبار آلود داشتند، شب را تا صبح در حال سجده و قیام به عبادت مى گذراندند، و پیشانى و صورت خود را - به نوبت - در پیشگاه خدا بر خاك مى ساییدند، (گاهى پیشانى و گاهى رخسار خود را روى خاك مى نهادند) از یاد معاد چنان مضطرب و ناآرام بودند كه گویا بر آتش ایستاده اند پیشانى آنان از طول سجده مانند زانوى بزان پینه بسته بود، اگر نام خدا بود، مى شد چنان مى گریستند كه گریبانهاى آنان تر مى شد، و همچون درخت در روز تندباد مى لرزیدند از كیفرى كه از آن بیم داشتند، و پاداشى كه به آن امیدوار بودند.

برچسب ها: آشنایی با نهج البلاغه امام على علیه السلام ، نهج البلاغه ،

Can you grow taller with exercise?
دوشنبه 27 شهریور 1396 08:10 ق.ظ
Hi there! I just wanted to ask if you ever have any trouble with hackers?
My last blog (wordpress) was hacked and I ended up
losing many months of hard work due to no data backup. Do you have
any solutions to stop hackers?
Can you lose weight by doing yoga?
یکشنبه 15 مرداد 1396 12:07 ق.ظ
Keep this going please, great job!
How do you get rid of Achilles tendonitis?
یکشنبه 8 مرداد 1396 03:32 ق.ظ
Very rapidly this web site will be famous among all
blog users, due to it's nice posts
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر